یاد سبز

باران امشب به یاد سبزت می بارد ای تمام مهربانی

تو که ذره ذره ی مهرت را به دل سوخته و بی پناه من ریختی

و وجودم را ماوایی بارانی بودی

با توام،آری با تو که در آینه ها نشسته ای

 و غم ها را یک به یک از چشمان خیسم شسته ای

این بار کلماتم برای تو می جوشند ای طاهر زیبا

هرگز فراموش نمیکنم لحظه ای را که کویر دلم زیر رگبار نگاهت  

سرسبز شد و بهار در پنجره ام رویید

با تو پی به آسمانی بودن بردم  

   و حکمت شب های تاریک تنهایی را فهمیدم

خورشید بیراهه های تاریکم بودی

کلماتم را با مهربانی خواندی

 و مرا مثل کودکی در شادی وصف ناپذیری ،رها کردی

"جدایی" را هنوز به خاطر تو دوست میدارم

و فراغ تو ،سوگواری آسمان و نبود خورشید است.

بعد از مرگ من ; شاید هیچ همسفری نگوید

 که این همسفر چه گفت و چه خواست

شاید این تو باشی که دو قطره اشک پنهانی در مرگ من بیافشانی

شاید تنها تو باشی که به یاد آوری مرا

"ناهید مصطفی زاده"

سوم کامپیوتر ب  اسفند 83